نویسنده: nazemzade

واگویه

طغیان

خدای من! شکایت از نفسم به تو زیاد برده ام… می دانم می دانی حتی بیش از خودم که چه هستم و که هستم؟ شکایت می کنم نه از تو که به سوی تو …....
واگویه

زمان

ثانیه ها از ۸۰ کم می شوند پشت چراغ قرمز در حال فکرم تند تند کم و کمتر می شوند مثل سالهای باقی مانده عمر گذران عمر هم کم از این ثانیه های قرمز ندارند...
واگویه

رفیق بی رفیق

خیلی تنهاست! خیلی بی رفیق! حتی بیشتر از ما بیشتر از وقتهایی که ما احساس بی رفیقی و تنهایی می کنیم. رفیق همه است! دوست همه! مونس هر بنی بشر نزدیکتر از هر چه که...
واگویه

دیوار

دیوارها سرد و سنگین و من تنها در غیاب هرچه باید بودها و پروانه در آن سوی حصار خستگی ها و من تنها در خیال رد پرواز قناری ها چه خامم من چه خام قناری...
واگویه

درباره مادر

مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر کلماتی در همین حدود دارند. ماذر – مامان – مام – ام و… برای...
واگویه

خدا می بارد …

گاهی ما کویریم و خدا باران، خدا بر ما می بارد، یکریز و بی امان، اما کویر خشک است. اما کویر، سخت؛ اما کویر، سفت؛ بارش خدا بر آن فرو نمی رود. انبوه می شود...