مرد سرامیکی
تنها کسی که حرفش را می فهمید، همو بود: عمو سیبیلو! به اسم صداش نمی زد، رویش نمی شد که بهش بگه عمو سیبیلو! اما توی ذهنش تنها اسمی که برایش قائل بود همین...
لذت و کمال، زمینی بودن و آسمانی شدن
لذت آدمی یا از وجود خودش است و آدمی در ذات وجود خویش ملتذ است به علت کمال و زیبایی و جمالی که در قیاس با دیگران در خود حس می کند، یا از حصول...
کاش می شد گریه کرد گاهی
کاش می شد گریه کرد گاهی. کاش می شد فریاد زد سختی ها و غم ها را. کاش می شد مثل آنها بود که خوابند و اگر بیدار، در بیداری، خواب! کاش می شد قدم زد...
قطره شدن
آدمی با این همه غرور و تبختر و بزرگی و خود بزرگ بینی، روزی چندین بار مقابل آن ذات بزرگ رکوع و تعظیم می کند و سجده می کند! البته شاید هدف، قطره شدن و...
طغیان
خدای من! شکایت از نفسم به تو زیاد برده ام… می دانم می دانی حتی بیش از خودم که چه هستم و که هستم؟ شکایت می کنم نه از تو که به سوی تو …....
زمان
ثانیه ها از ۸۰ کم می شوند پشت چراغ قرمز در حال فکرم تند تند کم و کمتر می شوند مثل سالهای باقی مانده عمر گذران عمر هم کم از این ثانیه های قرمز ندارند...
رفیق بی رفیق
خیلی تنهاست! خیلی بی رفیق! حتی بیشتر از ما بیشتر از وقتهایی که ما احساس بی رفیقی و تنهایی می کنیم. رفیق همه است! دوست همه! مونس هر بنی بشر نزدیکتر از هر چه که...
رحمت و غضب، خوف و رجا
هر چه کردم، از تو بخشش دیدم! رحمت، نیکی، ستر و عفو، بخشایش و کرامت، رحمانیت و رحیمیت…. هرچه بدم، هرچه بد کردم، به اندازه اش از تو خوبی و نیکی دیدم! اگر هم سختی...