در دهه هشتاد یکی از لذت های جدی زندگی ام رمان خواندن بود. آن سال ها تقریبا بیشتر آثار کوندرا، داستایوفسکی، پائولو کوئلیو، جورج اورول، جلال آل احمد، رضا امیرخانی، سیمین دانشور، زویا پیرزاد، مصطفی مستور و چند نویسنده دیگر را خواندم. اما در سال های اخیر، مشغله های کاری باعث شده کمتر فرصت کنم سراغ رمان بروم.

چند روز قبل در مسیر جاده، تصمیم گرفتم نسخه صوتی «قلعه حیوانات» جورج اورول را از فیدیبو گوش کنم.
این کتاب را حدود بیست سال پیش خوانده بودم، اما شنیدن دوباره آن تجربه ای کاملا متفاوت و جذاب بود.
اگر این کتاب را نخوانده اید، یا سال ها از خواندنش گذشته، حتما پیشنهاد می کنم یک بار هم نسخه صوتی آن را گوش دهید، براى اين روزهاى ما خيلي خواندنى است!

✅«قلعه حیوانات» در ظاهر داستان ساده ای درباره یک مزرعه و چند حیوان است، اما در واقع یکی از هوشمندانه ترین تمثیل هایی است که درباره قدرت، سیاست و جامعه نوشته شده. اورول در سال ۱۹۴۵ این داستان را نوشته، اما بدون ترديد هنوز به روز است!

در داستان، حیوانات مزرعه علیه صاحب مزرعه، آقای جونز، شورش می کنند تا جامعه ای عادلانه بسازند. در ابتدا قوانین ساده و زیبایی برای مزرعه نوشته می شود.مثلا:
✅همه حیوانات برابرند.
✅هیچ حیوانی در تختخواب نمی خوابد.
✅هیچ حیوانی مشروب نمی خورد.
✅هیچ حیوانی حیوان دیگری را نمی کشد.

اما به تدریج خوک ها که خود را باهوش تر می دانند، با دوز و کلک و تحمیق مابقی حیوانات، مدیریت مزرعه را در دست می گیرند و آرام آرام قواعد بازی را تغییر می دهند. نکته جالب اینجاست که این تغییرات همیشه تدریجی و نامحسوس است!
🔸مثلا آن ها کم کم روی تختخواب می خوابند و قانون تبدیل می شود به: «هیچ حیوانی در تختخواب با ملحفه نمی خوابد.» چرا؟ چون آنها خیلی برای مابقی دارند زحمت می کشند و خسته می شوند!
🔸یا قانون تبدیل می شود به: «هیچ حیوانی به حد افراط مشروب نمی خورد.»
🔸و در نهایت مهم ترین قانون مزرعه که ابتدا نوشته شده بود: «همه حیوانات برابرند» به این شکل تغییر می کند: «همه حیوانات برابرند، اما بعضی حیوانات برابرترند.»

❇️شخصیت های داستان هم هر کدام نماد جالبی از گروه های اجتماعی هستند.
🔹باکسر، اسب قوی و سخت کوش مزرعه، نماد انسان های زحمتکش و نیروی کار است که با صداقت کار می کنند و بیشترین آسیب را می بیند؛ شعارش این است: «بیشتر کار خواهم کرد» و «ناپلئون (رییس مزرعه) همیشه درست می گوید».
🔹گوسفندها نماد توده هایی هستند که فقط شعارها را تکرار می کنند و فضای بحث و فکر را با بع بع پر می کنند.
🔹بنجامین، الاغ پیر مزرعه، نماد نخبگانی است که خیلی چیزها را می فهمند اما معمولا سکوت می کنند و کمتر واکنش نشان می دهند.
🔹اسکوئیلر، خوکی که همیشه برای تصمیم های رییس توجیه می آورد، نماد دستگاه تبلیغات و روایت سازی است.
🔹و سگ ها هم نماد قدرت سخت و ابزارهای کنترل هستند.

❇️وقتی دوباره این کتاب را گوش می دادم، ناخودآگاه ذهنم به سمت جهان امروز می رفت. جالب است که الگوهایی که اورول در این داستان نشان می دهد، محدود به یک کشور یا یک نظام سیاسی خاص نیست.
فرقی نمی کند نام نظام سیاسی چه باشد؛
کمونیستی و چپ، لیبرالی و راست، دموکراسی، لیبرال دموکراسی، سوسیال دموکراسی، پادشاهی یا هر چیز دیگر.
هر جا که اقلیتی بتواند با روایت سازی، تبلیغات، حذف نخبگان واقعی یا تاثیرگذاری بر افکار عمومی بر اکثریت مسلط شود، کم کم نشانه هایی از همان «مزرعه حیوانات» شکل می گیرد.

در خیلی از جاهای دنیا، با شکل ها و شدت های مختلف، می توان رگه هایی از همین الگو را دید؛ در آمریکا، برخی کشورهای اروپایی، روسیه، چین، ترکیه، کشورهای عربی، اسرائیل و جاهای دیگر.
❇️و البته امروز در اسرائیل و آمریکا و برخی کشورها، حاکمان پا را فراتر از خوکها گذاشته اند و مثل گرگ به جان مردم افتاده اند و مزرعه حیوانات را تبدیل به جنگل حیوانات کرده اند!

❇️شاید یکی از سوال های بزرگ این باشد که دنیا چگونه و چه زمانی می تواند از چرخه «قلعه حیوانات» رها شود؟ و در یکی دو قرن گذشته که این چرخه دائما تکرار شده است، وظیفه عموم مردم و نخبگان چیست؟
✅به نظر می رسد تنها راه، افزایش آگاهی مردم، مسئولیت پذیری اجتماعی و حضور نخبگان واقعی در کنار جامعه باشد؛ مردمی که اجازه ندهند قواعد بازی آرام آرام تغییر کند.
✅و شاید هم باید منتظر باشیم روزی که موعود بیاید؛ روزی که عدالت و حقیقت جای این چرخه های تکرارشونده قدرت را بگیرد، جهان بتواند از این مزرعه و جنگل حیوانات بزرگ رها شود!