من نخستین بار در سال ۱۳۸۲ دیداری با آیت الله سیستانی داشتم. شرح آن دیدار را همان زمان به تفصیل نوشته ام و در سایتم هم منتشر شده است:
ملاقات با آیت الله سیستانی
در بخشی از آن گفت وگو، ایشان با لحنی آرام و بی تکلف گفتند:
🔹«من سال هاست به حرم امیرالمؤمنین مشرف نشده ام و چندین سال هم هست که به کربلا نرفته ام. در این حدود پنجاه و هفت سالی که از ایران آمده ام (در سال ۱۳۸۲) گرفتاری ها و مصائب عراق بسیار سخت بوده است. حتی در دوران صدام، برای التیام سختی ها و رهایی از اندوه اوضاع عراق، تاریخ جهانگشای جوینی و حوادث حمله مغول را می خواندم؛ آن همه ویرانی و کشتار و تاریخ خفت بار مغول را مرور می کردم تا دلم از مقایسه آن فجایع با مشکلات زمانه، قدری آرام گیرد و تسلی یابد!»
این جمله در نگاه اول شاید ساده به نظر برسد،
اما در واقع اشاره ای دقیق به یک تجربه تاریخی است.
✅گاهی انسان برای تحمل دشواری های زمانه خود، به تاریخ پناه می برد. وقتی انسان صفحات تاریخ را می خواند، می بیند که ملت ها و سرزمین ها چه دوره های سهمگین تری را نیز پشت سر گذاشته اند و با این حال دوباره ایستاده اند و زندگی را از نو ساخته اند.
🔸یکی از تلخ ترین آن دوره ها، هجوم مغول در قرن هفتم هجری است؛ حادثه ای که بسیاری از مورخان آن را از ویرانگرترین رخدادهای تاریخ ایران و سرزمین های اسلامی دانسته اند.
عطاملک جوینی در کتاب مشهور خود «تاریخ جهانگشا» که از مهم ترین منابع این دوره است، شرحی تکان دهنده از این وقایع به دست می دهد.
سپاه چنگیزخان به قلمرو خوارزمشاهیان یورش برد و به سرعت به خراسان، ماوراءالنهر و بخش های بزرگی از ایران گسترش یافت.
شهرهایی مانند مرو، نیشابور، بخارا، سمرقند، هرات و ری دچار ویرانی های گسترده شدند.
درباره مرو نوشته اند که پس از فتح شهر، قتل عامی بزرگ رخ داد و اين شهر که از آبادترین مراکز خراسان بود تقریباً به تلی از خاک تبدیل شد. درباره نیشابور نیز گزارش شده که سپاه مغول با خشونتی کم سابقه شهر را ویران کرد.
در بسیاری از این شهرها نه تنها مردم قتل عام شدند، بلکه زیرساخت های زندگی نیز از میان رفت.
قنات ها و شبکه های آبیاری که حاصل قرن ها تلاش بودند ویران شد. مزارع خشکید. بازارها و کارگاه های تولیدی نابود شد. مدارس و کتابخانه ها که مراکز علم و فرهنگ بودند به آتش کشیده شدند. بسیاری از دانشمندان، فقیهان و اهل علم یا کشته شدند یا ناچار به مهاجرت به مناطق دیگر شدند.
در این باره برخی مورخین در همان دوران نوشته اند:اگر کسی بگوید از زمان آفرینش آدم تا امروز، حادثه ای بزرگ تر و هولناک تر از حمله مغول بر جهان نگذشته است، سخنی گزاف نگفته است!
✅با این همه، تاریخ تنها روایت ویرانی نیست. همان سرزمین هایی که در قرن هفتم چنین آسیب هایی دیدند، در دهه ها و سده های بعد دوباره آباد شدند. شهرها دوباره ساخته شد، مدارس و مراکز علمی شکل گرفت و زندگی ادامه یافت.
همین استمرار حیات تمدنی است که به تاریخ معنا می دهد.
از این منظر، سخن آیت الله سیستانی معنای روشن تری پیدا می کند…
گاهی برای تحمل دشواری های امروز، نگاه به گذشته کمک می کند تا ببینیم ملت ها و نیاکان ما چه طوفان های بزرگ تری را از سر گذرانده اند و باز توانسته اند خود را بازسازی کنند.
وقتی صفحات تاریخ را ورق می زنیم و ویرانی های سهمگین حمله مغول را می خوانیم، درمی یابیم که تاریخ این سرزمین ها بارها از چنین بحران هایی عبور کرده است.
ما هرچه هم در سال های گذشته و به ویژه در ماه ها و هفته های اخیر از مشکلات و ویرانی ها می بینیم، در مقیاس تاریخ، باید بدانیم که پایان راه نیست.
تجربه تاریخ نشان می دهد که این دوره ها نیز می گذرد و زندگی دوباره راه خود را پیدا می کند و ایران دوباره آباد می شود.
=========================
دریغ است ایران که ویران شود…
🔹تمدن و سرزمینی که در طول قرون و اعصار با هزاران خاطره ساخته شده و مهد تفکر و علم و فلسفه و هنر است، امروز آماج حملات دو رئیسجمهوری قرار گرفته که بویی از تمدن و اخلاق نبردهاند… فردی خودشیفته و عقدهای که از بد روزگار در دوران ما حاکم قدرتمندترین کشور دنیا شده … او گفته بود که به كمك مردم می آيد اما اكنون ایران را تهدید می کند که به عصر حجر باز میگرداند… پلها را و صنایع و نیروگاه ها را میزند.. و مى خواهد ايران را تا دو روز ديگر جهنم كند!
روزهاى پرابهام بعد به كنار؛
تا همين جا هم وقايع و اتفاقات و تصاویری از حجم ویرانی که میبینیم، تنها ویرانی نیست؛ گویی ضربان قلب یک ملت است که بالا و پايين مى شود!
هر ضربهای به ایران، فقط یک سازه را نمیشکند؛ تکهای از جان ما را هم میبرد!
هر انفجار در کارخانه، پژواک فریاد کارگرانی است که سالها برای زندگی جنگیدهاند و آینده شان را میان خاک و دود گم می کنند!
و هر دودی که از پالایشگاه و صنعت و جاده و پلى كه بالا میرود، تنها دود نیست؛ رویایی است که سوخته، سالهایی است که خاکستر شده، میلیاردها دلاری است که در چند ثانیه محو میشود!
دانشگاهی که در آن درس خواندی (دانشگاه شهید بهشتی) را میزند؛ گویی به خاطرات جوانی ات هجومی دوباره میآورند، به روزهایی که در آن امید را یاد میگرفتی.
شهری که در آن بزرگ شدی، وقت و بیوقت زیر آتش می لرزد؛ و هر صدای انفجار، گويى زخمى است عميق به ميهن!
اما از همه اینها دردناکتر؛
جان انسان هایی است که بیصدا از میان رفته اند…
پیران، جوانان، کودکان و هزاران نفری که تا همین چند هفته پیش با امید بیدار میشدند و با آرزو زندگی میکردند و امروز دیگر در میان ما نیستند!
کسانی که می خواستند ایران را بسازند، آباد کنند، بهتر کنند…
و حالا نامشان تنها در خاطرهها است!
درد یکی و دو تا نیست…
از سویی دیگر، موشک فقط به ساختمانها نخورده؛
بمب و موشک به قلب کسب و کارها، مدیران، کارآفرینان و رؤیاهایشان اصابت کرده و هر روز، دستهای بیشتری از ساختن بازمیماند…
كسب و كارى ورشكسته مى شود!
و مردی شرمنده خانواده اش!
اینترنتی که قطع شده، فقط یک ارتباط ساده را خاموش نکرده؛
میلیونها انسان را از نان، از کار، از امید، از آیندهشان جدا کرده است…
صدها هزار جوان را بیپناه گذاشته،
هزاران کسب و کار نوپا را به ورطه نابودی کشانده …
و هزاران رؤیا را نیمهجان رها کرده!
دریغ…
که این روزها به جای صدای پیشرفت، صدای فروریختن میشنویم…
به جای شتاب امید، لرزش دل ها…
به جای آینده، سایه سنگین فردایی نامعلوم…
و به جای توسعه، از تابآوری و بقا حرف میزنیم…. اگر بتوانیم!
و تو به عنوان يك ايرانى تنها، حق داری غمگین باشی.
حق داری كمى از هيجان دور شوى و اتفاقات را به طور واقعى ببينى و مضطرب باشی.
حق داری دلت برای خاکی که دوستش داری بسوزد…
حق داری که با آنها که از این طرف یا آن طرف بر طبل جنگ می کوبند، مخالف باشی!
و حق داری با درد بگویی:
دریغ است ایران ویران شود…
کنام پلنگان و شیران شود…
شاید در همان لحظه اندوه، جایی در عمق دل این سرزمین، چیزی آرام نجوا میکند:
گرچه ایران و ایرانی در طول قرون و اعصار بسيار آماج جنگ و ددمنشى و ویرانی بوده…
اما ثابت کرده که پس از هر ویرانی دوباره برمی خیزد؛ مثل ققنوس، از میان خاکستر.
تاریخ گواهی میدهد که ایران، دیر یا زود، دوباره خواهد ایستاد…
و دوباره پیروز خواهد شد.
با توکل بر خدای بزرگ….
ان شاء الله.