ببينيد اين حرفها براى شما آشنا نيست؟
🔹جنگ تا ٥ روز ديگر تمام مى شود!
🔹طلا در میان‌ مدت گران می‌شود!
🔹احتمالاً به‌زودی سفر خواهى رفت!
🔹بازار مسکن امسال رشد خواهد کرد!
🔹تغییر بزرگی در زندگی‌ تان پیش می‌آید!
🔹اگر اميد داشته باشى حتما موفق مى شوى!
🔹مردادى ها آدم هاى مغرور، موفق و دنبال توجه هستند!
اين هم حرفهاى برخى كارشناسان و متخصصان است و هم حرف هاى برخى طالع بين ها… گاهی اگر به حرف‌های بعضی تحلیلگران اقتصادی، كارشناسان، مشاوران موفقیت یا برخی سخنرانان دقت کنیم، حس عجیبی پیدا می‌کنیم؛ انگار داریم حرف یک طالع بين را می‌شنویم!
١- جالب اینجاست که این نوع گزاره‌ها اكثرا می‌توانند درست از آب دربیایند. چرا؟
چون آن‌قدر کلی، کشدار و بدون زمان مشخص هستند که بالاخره در یک مقطع زمانی به واقعیت نزدیک می‌شوند!
بسیاری از مردم وقتی طالع‌بینی ماه و هفته و سال و… می‌خوانند احساس کنند دقیقاً درباره من نوشته شده است! اما معمولا درست نيست! مثلا شما ببينيد از ميليون ها مردادماهى چند نفرشان دقيقا مثل هم هستند؟

٢- اين كارشناسان بعضا مثل “گربه مرتضى على هستند!” مثل گربه‌ای که هر طور پرتش کنند، باز روی پاهایش فرود می‌آید. بعضی تحلیل‌ها هم دقیقاً همین‌طور هستند: هر اتفاقی بیفتد، گوینده و كارشناس می‌تواند ادعا کند که منظورش همین بوده است.
مثلا در دنیای سخنرانی‌های انگیزشی نمونه مشابهی زیاد دیده می‌شود.
توصیه‌هایی مثل:
«هر روز ساعت پنج صبح بیدار شو»،
«فقط کافی است باور داشته باشی»،
«موفقیت به سراغ کسانی می‌آید که تسلیم نمی‌شوند».
این جملات برای هزاران نفر گفته می‌شود. طبیعی است که در میان این جمعیت بزرگ، چند نفر واقعاً نتیجه بگیرند و موفق شوند. بعد همان چند نفر تبدیل می‌شوند به شاهدی برای درست بودن آن نسخه.
در بسیاری از کتاب‌های موفقیت، داستان کارآفرینانی نقل می‌شود که از صفر شروع کردند و به ثروت رسیدند. اما کمتر گفته می‌شود که هزاران نفر دیگر همان مسیر را رفتند و شکست خوردند. پژوهش‌ها در حوزه کارآفرینی نشان می‌دهد که درصد بالایی از استارتاپ‌ها در چند سال اول شکست می‌خورند، اما روایت‌های عمومی معمولاً فقط داستان‌های افراد موفق را برجسته می‌کنند!
و ما معمولاً فقط مثال‌هایی را می‌بینیم که یک نظریه را تأیید می‌کنند و صدها یا هزاران موردی را که نتیجه نگرفته‌اند نادیده می‌گیریم.

٣- اين موضوعات از تفاوت علم و شبه علم و علوم انسانى و علوم دقيقه هم ناشى مى شود!
ما که علوم انسانى مثلا جامعه‌شناسی و مديريت خوانده‌ایم، از همان ابتدا با یک اصل مهم آشنا می‌شویم: در جامعه موضوعات غير قطعى و نسبى بوده و به‌ ندرت می‌توان حکم قطعی و همیشگی صادر کرد.
چرا؟ چون موضوع این علوم ((انسان)) است؛ موجودی زنده، پیچیده، متغیر و وابسته به زمینه‌های فرهنگی، تاریخی و اجتماعی. این تفاوتی است که میان علوم انسانی و علوم دقیق وجود دارد.
در فیزیک یا شیمی اگر شرایط یکسان باشد، نتیجه تقریباً همیشه یکسان است. اما در جامعه انسانی حتی اگر شرایط ظاهراً مشابه باشد، نتیجه ممکن است کاملاً متفاوت شود.

٤- پس چرا وقتى علوم انسانى اينگونه است ما از اين اشتباهات مى كنيم؟
مشکل از خود علم نیست؛ مشکل گاهی از شیوه استفاده از علم است.
بعضی افراد علم را درست یاد نگرفته‌اند،
بعضی منافع اقتصادی یا رسانه‌ای دارند که آن‌ ها را به بیان حرف‌های قطعی تشویق می‌کند،
و برخی دیگر از رشته‌های کاملاً متفاوت وارد حوزه‌هایی مثل اقتصاد، مدیریت یا سیاست شده‌اند و تصور می‌کنند می‌توانند با همان الگوی علوم دقیق نسخه قطعی برای جامعه بپیچند!
در حالی که نگاه علمی واقعی معمولاً با احتیاط همراه است:
با احتمال حرف می‌زند،
با سناریو فکر می‌کند،
و محدودیت‌های دانسته‌هایش را می‌پذیرد.

٥- پس يكى از مهم‌ترین مهارت هايى که در دنیای امروز باید یاد بگیریم این است:
هر تحلیلی که بیش از حد ساده، قطعی و همه‌ کاره به نظر می‌رسد، احتمالاً بیش از آن‌ که علم باشد، شبیه طالع‌ بینی است و ما بايد از اين طالع بينى علمى فاصله بگيريم!