در شرایط بحران، جنگ یا شوکهای سیاسی و نظامی، ذهن مدیران کسب و کار،، مملو از ابهام و اضطراب میشود و بسیاری از آنان برای بقا، دست به تصمیمهایی میزنند که هویت، برند و سرمایه سازمانیشان را به شکلی جبرانناپذیر تخریب میکند.
در چنین شرایطی، مدیریت مؤثر و نگاه استراتژیک، قبل از آنکه «هنر انجام دادن کارهای درست» باشد، «هنر اجتناب از خطاهای مرگبار» است!
من خلاصه ای از مهمترین نبایدهای استراتژیک مدیران در دوران تنش را مرور می نمایم.
فهرست
Toggle۱. تصمیمات شتابزده؛
در هر شوک محیطی، غریزه بقا مدیر را به سمت واکنش سریع میبرد، اما درست همین واکنش سریع است که میتواند سالها زحمات را نابود کند. در شرایط عدمقطعیت، باید از هرگونه تصمیم بنیادی یا بلندمدت پرهیز کرد. باید بدانیم که در وضعیت جنگی، برنامهریزی بیش از ۳۰ روز بیمعناست. برنامههای کوتاهمدت، ذهن را از «ترس» به «تمرکز» منتقل میکند و به مدیر اجازه میدهد تا تصمیمهای سنجیدهتر و انسانیتر بگیرد. پس بهتر است پیش از هر تصمیم کلیدی، با چند ذهن باتجربه از درون یا بیرون سازمان مشورت کنید.
۲. تعدیل یا اخراج گسترده
اخراج نیرو در بحران، واکنشی است وسوسهانگیز اما اغلب مخرب. یادتان باشد: بحرانها ماندگار نیستند، اما آسیب به سرمایه انسانی ماندگار است. اگر مجبور به کاهش هزینه هستید، از ابزارهای هوشمندانهتر استفاده کنید: کاهش ساعت کاری، اجرای پروژههای پارهوقت یا فریلنسری، تعلیق موقت برخی پستها به جای حذف کامل آنها. نکته اینجاست که در صورت لزوم تعدیل، باید تدریجی، محترمانه و شفاف باشد تا سرمایه اجتماعی سازمان آسیب نبیند.
۳. توقف کامل فعالیت یا مرگ داوطلبانه
برخی مدیران اولین واکنششان در بحران، بستن درهای سازمان است. اما توقف کامل، اغلب بهمعنای خودکشی سازمانی است، نه نجات آن! حتی اگر با حداقل نیرو و چند ساعت در روز بتوانید ادامه دهید، این نفس کشیدنِ سازمان است که امید و ساختار ذهنی تیم را حفظ میکند. بازارها بازمیگردند، اما تیمهای فروپاشیده بهسختی بازسازی میشوند.
۴. انباشت بدهی و بحران نقدینگی
در دوره بحران، هدف باید مدیریت سلامت مالی، نه گسترش بدهی باشد. بدهیهای خرد را حتما پرداخت کنید تا اعتبارتان حفظ شود. با طلبکاران عمده، شفاف گفتوگو کنید؛ اغلب آنها نیز در شرایط مشابهاند و مذاکره مؤدبانه، از درگیری و فشار جلوگیری میکند. سه طلبکار ناراضی بهتر از دهها طلبکار ناراضی است.
۵. فرافکنی و فشار بر دیگران
در تنگنا، برخی مدیران با شدت به دیگران فشار میآورند به تأمینکنندگان، به نیروهای انسانی، به پیمانکاران یا شرکایشان. اما رهبری واقعی در بحران یعنی رفتار با انصاف حتی در تنگدستی. این منش نهفقط برند انسانی شما را حفظ میکند، بلکه در بازگشت بازار، باعث وفاداری و اعتماد بلندمدت خواهد شد.
۶. فرو رفتن در افسردگی و یأس سازمانی
در بحران، نگاه همه از نیروهای جوان تا سهامداران به مدیر است. اگر مدیر فروبپاشد، تیم به سرعت از هم میپاشد.حال آنکه امید، یک دارایی استراتژیک است. وظیفه مدیر، «حفظ روحیه جمعی» و تبدیل ترس به اراده است. حتی در تاریکترین روزها، برنامهریزی برای آینده و حفظ چشمانداز، نشانۀ بلوغ رهبری است.
۷. غرق شدن در اخبار و هیجانات بیرونی
مدیران باید مطلع باشند، نه مضطرب! پیگیری بیوقفۀ اخبار از کانالهای مختلف فقط اضطراب را تشدید میکند. منابع رسمی و معتبر را پیگیری کنید، زمان مشخصی در روز برای بهروزرسانی اطلاعات داشته باشید و باقی زمان را به تفکر و اقدام اختصاص دهید. رهبری مؤثر یعنی توانایی حفظ آرامش در میان طوفان اطلاعات.
در مجموع اگر امروز در دل بحران هستید، به یاد داشته باشید: سازمانهایی از طوفان عبور میکنند که در اوج ناامیدی، نظم و امید خود را حفظ میکنند.
اگر شما این متن را تا پایان مطالعه کردهاید، یعنی به راهبرد، برنامهریزی و آیندهنگری باور دارید و همین، نخستین گام برای عبور پیروز از هر بحران است.
سید علی ناظمزاده – مشاور استراتژی و توسعه کسب و کار
