گویند مردی از مشایخ صوفیه بود که پنجاه سال در عبادت و ریاضت می‌زیست؛ روزی در میان مریدان آهی کشید و گفت:
“ای یاران، بدانید که گاه یک کلمه، می‌تواند آدمی را از سال‌ها عبادت شرمنده کند. من روزی یک ((الحمدلله)) گفتم و همان یک کلمه مرا به اندوهی بزرگ انداخت!”
مریدان با شگفتی پرسیدند: «چگونه ای شیخ؟ مگر شکر گفتن خطاست؟»
پیر گفت:
“روزی در محله ما آتشی هولناک افتاد. شعله‌ ها از بام‌ها بالا می‌رفت و مردم با فریاد و اضطراب می‌دویدند. خانه‌ها یکی پس از دیگری در آتش فرو می‌ریخت!من نیز شتابان به کوچه رفتم تا ببینم چه شده است. در آن میان چشمم به خانه خویش افتاد؛ دیدم که آتش هنوز به آن نرسیده و سالم مانده است.
در همان لحظه بی‌اختیار بر زبانم جاری شد:
الحمدلله که خانه من نسوخته است.
اما همان دم دلم لرزید و دانستم چه گفته‌ام.
همسایگانم در میان شعله‌ها می‌سوختند، دارایی و خاطرات یک عمرشان خاکستر می‌شد، و من خدا را شکر می‌کردم که خانه من در امان مانده است!
آن‌جا فهمیدم شکر من بوی انسانیت نمی‌داد، بوی خودخواهی می‌داد.”
از آن روز دانستم که آدمی آنگاه آدمی است که دلش با درد دیگران بلرزد. اگر مردمان در آتش باشند و من در سایه، شکر من باید این باشد که خدایا مرا توفیق ده دستگیرشان باشم، نه آنکه تنها به سلامت خویش شاد باشم!
***
امروز که به حال و روز سرزمین‌مان می‌نگریم، این حکایت معنای دیگری می‌یابد.
سال ۱۴۰۴ برای مردم ایران سالی پر از رنج و دشواری بود؛ از نخستین روزهای سال تا آخرين روزها، سایه گرانی، تورم، فشار معیشت، بیکاری، تحریم و نگرانی بر زندگی بسیاری از خانواده‌ها افتاده است.
بسیاری از خانه‌ها با سختی روزگار گذراندند، بسیاری از سفره‌ها کوچک‌تر شد و بسیاری از دل‌ها زیر بار مشکلات خم شد و بسيارى از كسب و كارها ورشكسته و بسيارى از زنان و مردان، بيكار!
در خردادماه، گروهی هزینه‌های سنگینی دادند و كشته شدند و خانواده‌هایی داغدار شدند.
در وقایع دی‌ماه نیز عده‌ای دیگر آسیب دیدند و هزاران انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند.
در روزهای اخیر و در آتش جنگی که بر منطقه سایه انداخت، باز هم مردم عادی، کودکان، زنان، سربازان و فرماندهان بسیاری جان باختند؛ هر نامی که شنیده شد، زخمی تازه بر دل ایران نشست.

شاید امروز همه این رنج‌ها مستقیماً به ما نرسیده باشد.
شاید خانه ما هنوز نسوخته باشد.
اما ایران یک پیکر است.
وقتی گوشه‌ای از این پیکر زخمی می‌شود، درد آن تنها متعلق به همان نقطه نیست؛ درد همه ماست.

شاید امروز نوبت ما نباشد،
اما چه کسی می‌داند فردا چه خواهد شد؟
مبادا در رنج دیگران بی‌تفاوت باشیم.
مبادا در آتشی که دامان هم‌وطنانمان را گرفته، تنها به سلامت خانه خود دل خوش کنیم.
با توكل بر خدا برای آرامش و آینده ایران دعا کنیم…

بیاییم محنت و غم دیگران را نیز در دل داشته باشیم.
تو کز محنت دیگران بی‌غمی
نشاید که نامت نهند آدمی