اكنون كه حتى بسياری از مسئولان و رسانه‌های آمريكا نيز به جنايتی اعتراف كرده‌اند كه قلب هر انسان آزاده‌ای را می‌لرزاند، يعنى حمله به مدرسه‌ای دخترانه در ميناب و جان باختن ده‌ها كودك بى‌گناه و مظلوم؛ پرسش اين است كه آيا وجدانى در اين جهان باقى مانده كه بتواند در برابر چنين درد بزرگى خاموش بماند؟

كوله‌پشتى‌هاى رنگى هنوز بر زمين‌اند، اما صاحبان كوچكشان هرگز بازنمى‌گردند!

اين صحنه فقط تراژدی يك شهر و اتفاقى معمولى در جنگ نيست، آزمون انسانيت همه ماست!

كدام انسان، فارغ از مذهب و مليت و عقيده، مى‌تواند بگويد محكوم كردن قتل كودكان «سليقه‌اى» است؟

اگر جمهورى اسلامى چنين جنايتى مرتكب مى‌شد، مدعيان دمكراسى و آزادى در آن سوی و اين سوی آب، آيا سكوت مى‌كردند؟ يا فرياد عدالت و مظلوميت سر مى‌دادند؟

پس چرا امروز اين فريادها خاموش است؟

آيا ميزان انسانيت ما را دوست داشتن يا نداشتن جنايتكاران تعيين مى‌كند؟

آيا جنايت تنها زمانى محكوم است كه ما جنايتكارش را دوست نداشته باشيم؟!

من مى دانم كه خيلي از ايرانيان، به حق منتقد بسيارى از رفتارهاى نظام در طول سالهاى گذشته هستند، اما هيچ وجدان بيدارى نمى تواند جنايت هاى آمريكا و اسراييل در اين جنگ اخير و حمله به مام وطن را تاييد كند!

فكر مى كنم اكنون بر خيلي ها مشخص شد كه بمب و موشك امريكا و اسراييل نمى توانند براى ما توسعه، آزادى و دموكراسى بياورند و هرچه هست بايد توسط خود ايرانيان رقم بخورد!

امروز شايد سكوت و پذيرش اينگونه ظلم ها و تعدى به ميهن، به دور از اخلاق و انسانيت باشد و ما مجبوريم به اين جنايات اعتراض كنيم نه به خاطر سیاست، بلكه به خاطر انسانیت، شرافت و وجدان.