🔹 از روزی که جنگ ۱۲ روزه آغاز شد تا امروز که میان ایران و آمریکا تفاهم‌ نامه صلح امضا شده است، یک سال و پنج روز گذشته…

یک سال و پنج روز پر از اضطراب، ابهام، تحلیل‌های بی‌پایان، نگرانی برای آینده و امیدهای گاه کم‌ رنگ و گاه پررنگ!
این را بگذارید کنار 25 سال مذاکره و تحریم و مذاکره و جنگ و تحریم و مذاکره و….

🔸 اما یک سال گذشته، سالی سخت و نفس‌گیر بود؛ نه فقط برای ایرانیان، بلکه برای منطقه خاورمیانه، برای سیاستمداران و اقتصاددانان جهان، برای نظامیان و برای مردمی که در هر گوشه این منطقه چشم‌ انتظار آرامش بودند.

اما بیش از همه، این ما ایرانیان بودیم که بار سنگین این روزها را بر دوش کشیدیم.
در این مدت، کشور ما هزینه‌های بزرگی پرداخت؛

سرمایه‌های انسانی از دست رفتند، خانواده‌های بسیاری داغدار شدند، و کودکان و بزرگسالان بی‌گناهی قربانی خشونت و بی‌تدبیری شدند.
روزهایی که می‌توانستند هرگز رخ ندهند، اما رخ دادند و در حافظه یک ملت ثبت شدند.

ما ایرانیان و حتی جهان گرفتار یک رییس جمهور روان پریش و خودخواه و غیرقابل پیش بینی شدیم که متاسفانه حاکم قوی تر کشور دنیا هم هست و کاری که همان سال قبل می توانست بکند و همین تفاهم نامه را امضا کند، نکرد، خودش و ما را دچار این همه گرفتاری کرد!
این همه سرمایه های کشور و نخبگان کشته شدند، این همه کودک و بزرگسال کشته شدند، چه در جنگ 12 روزه که صدها نفر کشته شدند، چه در 18 و 19 دی که هزاران نفر بی گناه به تحریک او و اعوان و انصارش به امید واهی به خیابان آمدند و کشته شدند و چه در جنگ 40 روزه که هزاران نفر از جمله کودکان بیگناه میناب کشته شدند و البته این همه زیرساخت ها و کسب و کارها و امیدها نابود شدند!

با این حال، تاریخ بارها نشان داده است که پایان بسیاری از درگیری‌ها، ناگزیر به گفت‌وگو و تفاهم می‌رسد.
همان‌گونه که در قرآن کریم، در سوره انفال آمده است: اگر آنان به صلح گرایش یافتند، تو نیز بدان گرایش یاب و بر خدا توکل کن.
امروز ظاهراً یکی از همان لحظات تاریخی فرا رسیده است؛
لحظه‌ای که برای نخستین‌بار در تاریخ، رئیس‌جمهور ایران و رئیس‌جمهور آمریکا پای یک تفاهم‌ نامه مشترک را امضا کرده‌اند.

تفاهمی که البته هنوز می‌تواند شکننده باشد، اما در دل خود یک پیام مهم دارد:
جنگ پایان جهان نیست، و همیشه راهی برای بازگشت به عقلانیت وجود دارد.

اکنون پرسش اصلی دیگر این نیست که چه گذشت؛
پرسش این است که از اینجا به بعد چه باید کرد.

ایران باید دوباره ساخته شود.

کشوری با این همه ظرفیت انسانی، فرهنگی و تاریخی، سزاوار روزهایی آرام‌ تر و آینده‌ ای روشن‌ تر است.
امید آن است که از این پس، تدبیر، عقلانیت و نگاه ملی بیش از گذشته بر تصمیم‌های بزرگ کشور حاکم شود.

اگر تاریخ را نگاه کنیم، پس از جنگ‌ها اغلب دوره‌های سازندگی آغاز شده‌اند؛
چنان‌که پس از جنگ ایران و عراق نیز کشور وارد مرحله‌ای تازه از بازسازی و پیشرفت شد.
امیدواریم که با توکل بر خدا امروز نیز آغاز فصلی تازه باشد؛ فصلی برای ساختن، برای آشتی با دنیا، آشتی با مردم صبور ایران و آشتی با آینده، برای بازگرداندن امید به جامعه.

ما، نسل دهه شصت، بخش بزرگی از سال‌های اوج زندگی و کار خود را در میان تحریم، بحران و نااطمینانی گذراندیم.
نسلی که همواره امیدوار بود روزی افق روشن‌تری پیش روی ایران گشوده شود و امروز کم کم میانسالی اش را تجربه می کند. لیکن امیدواریم نسل‌های بعدی ایران، کشوری آرام‌ تر، آبادتر و امیدوارتر را تجربه کنند.

زندگی ادامه دارد.
امید هنوز زنده است.
و ایران، با همه سختی‌هایی که پشت سر گذاشته، هنوز ظرفیت آن را دارد که دوباره برخیزد و ساخته شود.